دل نوشته من

امروز هشتم مرداده  چیز زیادی تا پایان شهریور نمونده  کمتر از 2 ماه  که اینم مثل برق و باد میگذره

ای روزا خیلی فکرم مشغوله  مشغول یه تصمیم بزرگ


البته از خودم که پنهان نیست تقریبا 90 درصد تصمیمم گرفته شده  اما هنوز جای تردید برام داره  خوب بعد از این همه سال کندن از محل کار و خونه نشین شدن خیلی سخته  البته وقتی اکثر جنبه هارو میسنجم میبینم از خیلی جنبه ها به نفعمه اما خوب دور بودن از محیط کار  و دیگه اینکه درآمد نداشتن برای خودم سخته دیگه  این روزها تا یه فرصت کوچیک گیر میارم در پی مقایسه کردن اومدن و ادامه دادن به کارم  با نیومدن و نشستن خونه ( البته فعلا ) هستم  البته خودم که میدونم تمام نیتم از این مقایسه اینه که خودم رو قانع کنم که کفه سنگین تر مربوط به نیومدن و ادامه ندادن کارمه 

اما باز بعد از تمام این چیزا وقتی فکر میکنم که چقدر خانوم هستن که مثل من هم کار میکنن و هم به همه چیزشون میرسن از خودم دلگیر میشم احساس میکنم من خیلی شل هستم  رک باشم با خودم احساس میکنم من بی عرضه هستم 

اما واقعا داره بهم سخت میگذره  بعد باخودم میگم خوب شاید اونا و روحیاتشون با من متفاوته  روحیه من با این زندگی mp3 جور در نمیاد  من از اینکه دائم توی حول و ولا باشم لذتی نمیبرم که هیچ گیچو منگ هم میشم خسته میشم کلافه میشم  تمام تمرکزم بهم میریزه   مامان میگه تو سخت میگیری این همه زن هستن که تازه بچه هم دارن اما سر کار میرن  وقتی که اینو میگه ها وای که چقدر حرصمو در میاره   خودش راحت و آسوده نشسته توی خونش بعد برای من شعار میده بدونه اینکه ذره ای بتونه بهم کمک کنه و باری از روی دوشم برداره

یا وقتی که حرف پیش میاد و برای بعضیها تعریف میکنم که وسط هفته سر کارم و آخر هفته ها هم به کارهای عقب افتادم میرسم و تمیز کردن خونه  وقتی میگم مگه دو نفر آدم چقدر کار دارن  دلم میخواد با بزنم توی دهنشون  اینو میگم برای اینکه نشون بدم چقدر این حرف بد و احمقانست مگه دو نفر آدم تو اون خونه زندگی نمیکنن  مگه دوتا عروسک هستن تا درو از جون دوتا مرده ؟   یکی از کسایی که بهم تو این مسئله آرامش میده حامیه  میدونم که روی قصد و نیتی نیست میدونم که اگر هر چی میگه برای خودم میگه اینو مطمئنم  گاهی اوقات که از سر کار میاد و چشمش بهم میوفته میفهمم  خنده لبهاش یهو جمع میشه  یه چند ثانیه بهم خیره میشه و میگه  آخه مگه مجبوری  این چه قیافه ایه که برای خودت درست کردی  خودتو تو آینه دیدی  چرا اینجوری میکنی  قشنگ بشین توی خونت استراحتت رو بکن  دو روز دیگه از ریخت و قیافه میوفتی و هزار جور مریضی میگیریا   ببین چه شکلی شدی  انگار کوه کندی

و واقعا هم ظرفیت من در همین حد خودم میدونم و حرفش رو قبول دارم

از طرفی من به دکترم قول دادم که توی آبان و آذر برای بچه دار شدن اقدام کنم  حالا اگر خیلی هم خوش قول نباشم سال 91 حتما این کارو میکنم و اینو مطمئنم که وقتی بچه دار بشم نمیخوام بیام سر کار چون واقعا تصمیمم اینه که اگر میخوام بچه دار بشم باید خودم بزرگش کنم باید خودم بزرگ شدنش رو ببینم پس چه فرقی داره چه پایان شهریور از کارم دل بکنم چه 6 ماه بعدش و از طرفی واقعا به حامی هم سخت میگذره من واقعا اون جوری که باید به این طفلکی برسم نمیرسم و این حقش نیست
اما هنوز هیچ کس توی شرکت از تصمیمم خبر نداره  به کسی نگفتم چون شاید حتی 1 درصد تصمیمم عوض بشه پس لزومی نداره از الان کسی خبردار بشه وقتش که بشه متوجه میشن   اما اگر بتونم بعدش کار بگیرم و توی خونه انجام بدم خیلی خوب میشه

توکل به خدا باید دل رو بزنم به دریا و پیش برم مطمئنم که خدا خودش کمکم میکنه و راه رو بهم نشون میده

خدایا کمکم کن  خدایا حمایتم کن خدایا چشم امیدم فقط به خود خودخود خودته  فقط خودت نه بنده هات

نوشته شده در شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط نوا نظرات () |

Design By : nightSelect.com