١٠:١٠ am امروز از از اون روزهاست که از صبح که اومدم سر کار دلم غذاهای مختلف میخواد آخه امروزم صبحانه نخوردم دیروز از یکی از همکارام شنیدم قیمت ماشین به شدت افت کرده خدایا یعنی تا این حد ؟ یعنی اگر من ماشین و صلواتی بدم بره راضی میشی ؟ چییییییییییکار کننننننننننننننم مننننننننننننننننننننننننن؟ چقدر قشنگ و لذت بخشه وقتی که اصلا انتظارش رو نداری و فکرشم نمیکنی یکدفعه ببینی یکنفر یه کاری برات انجام داده که خیلی دوست داشتی انجام بشه یا یه چیزی رو برات تهیه کرده که مدتهاست تو فکرش بودی و اون چیزیه که اون طرف هم برای انجامش از یک سری چیزهاش گذشته یا حتی خودش رو به زحمت انداخته البته که گذشتن اون از یکسری چیزها و به زحمت افتادنش خوشحال کننده نیست اما این حس که اون این زحمت رو بخاطر خوشحال کردن تو کشیده خیلی شیرینه و دوست داشتنی وای که چه حس قشنگیه 15:45 سرکارم یه 45 دقیقه پیش خیلی احساس گرما میکردم هوا یکدفعه خیلی گرم شده با اینکه ظهر حسابی هوا آفتابی بود و من و همکارم بعد از ناهار یه نیم ساعتی توی محوطه قدم زدیم اما از 1 ساعت پیش هوا شروع کرد به ابری شدن و الان داره بارون میاد بالاخره سال جدید اومد و به سرعت برق و باد 13 روزش هم گذشت و باز روز از نو و روزی از نو یادمه قبل از عید چقدر دوست داشتم سریعتر روزهای تعطیلی عید تموم بشه و راحت بشم واقعا حوصله دید و بازدید عید رو نداشتم اصلا نمیدونم شاید من عجیب غریبم اما اینکه بخوای تو چند روز هی بری مهمونی و هی مهمون بیاد خیلی بیمزست مخصوصا برای ما خانوما یادمه روز 6 یا 7 عید بود که دیگه واقعا غروبش آرزو میکردم دیگه تلفن زنگ نخوره و کسی نگه میخوایم بیایم خونتون دیگه حالم داشت از پذیرایی تکراری بهم میخورد
ادامه مطلب
یعنی واقعیت داره ؟ یعنی من اینقدر خوش شانسم ؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : nightSelect.com |
